امنیت ملی صهیونیستی ، واقعیت یا توهم ( بخش نهم )

بن گوریون گفت ، ” پیروزی که منجر به نابودی نیروهای دشمن می شود، تنها طرف تعیین گر جنگ توصیف می شود . مشکل ما این است که چگونه ارتش خود را سازمان دهیم تا بتواند مقاومت نموده و نیروهای دشمن و تمایل آن برای ادامه جنگ را نابود سازد .” امانول والدر، همان منبع ” .
دوم ، فرضیه ای وجود دارد که عمق استراتژیک در رژیم صهیونیستی علاوه به مرز ، با کشورهای عربی و نزدیکی مراکز تجمع یهودی و زیرساخت های رژیم عبری نسبت به مرزهای کشورهای متخاصم شامل آن است .
این فرضیه منجر به این نتیجه می شود که رژیم صهیونیستی نمی تواند اجازه دهد که جنگ را در قلمرو خود مدیریت سازد . این نتیجه گیری، نقش بسیار مهمی در طراحی دکترین امنیت استراتژی صهیونیستی ایفا نموده است .
رژیم صهیونیستی در سال 1967 از تصمیم مصر مبنی بر اخراج ناظران بین المللی از مرز به عنوان بهانه ای برای یک جنگ پیشگیرانه استفاده نمود جهت رسیدن به پیروزی سریع ضد دشمنان در سرزمینشان قبل از حمله به آن ، رژیم صهیونیستی بسیاری از اهداف تاکتیکی و جتگی خود را تحقق بخشید و حس امنیت را ایجاد و استراتژی امنیتی آن ، اهداف راهبردی دفاعی را بر اساس حفظ وضعیت موجود لحاظ نمود .
سوم ، فرض دیگر مربوط به وضعیت سیاسی و ایجاد نتایج مورد نیاز جنگ است . فرض این است که وضعیت سیاسی داخلی و خارجی مستلزم آن است که هر گونه درگیری جنگی میان تل آویو و کشورهای عربی با پیروزی نظامی سریع رژیم و تلفات کم به پایان برسد .
بن گوریون این فرضیه را گفت که ” طرح های جنگ دفاعی ما باید نه تنها برای رسیدن به پیروزی بر دشمن ، بلکه برای تحقق یک پیروزی سریع باشد ” .
شیمون پرز گفت که ” ارتش باید سریع ترین زمان ممکن جنگ را حل کند ، و باید تمایل کشورهای عربی و نیروهای جنگی و زیرساخت های جنگی آن را نابود سازد – جنگی که هدف آن انهدام توانایی های رزمی نیروی هوایی خصمه در کوتاه ترین زمان ممکن است ، باید اراده کشورهای عربی و توان نظامی شان را نابود سازند با پایین ترین بهایی که برای رژیم انکان پذیر می باشد ، ” صلاح زکی احمد ، نظریه امنیت صهیونیستی ” .
شیمون پرز گفت: ” طیف مداخله ای از سوی ابرقدرت ها در تمام جنگ های گذشته خود را در برابر رژیم قرار داده است تا از دستیابی به راه حل کامل راهبردی جلوگیری کند . این وضع در تمام جنگ های آینده نیز خواهد بود .
بن گوریون وضعیتی را پیش بینی نمود که حتی اگر رژیم صهیونیستی در میدان جنگ تعیین کننده باشد ، ابرقدرت ها می توانند مداخله نمایند و چهره اوضاع را تغییر دهند ، زئیو شیو ، روزنامه هاآرتص .
موشه دایان گفت : ” ارتش صهیونیستی به واقع از ابتدای روزهای خود دانست که باید نبرد خود را به گونه ای تنظیم کند تا در مدت روزهایی اندک پیروزی را تضمین نماید ، زیرا حکومتش تصمیمات موسسه های بین المللی را برای آتش بس تا مدت های مدید نادیده بداند .
نتیجه آن که طراحان تئوری امنیتی صهیونیستی با موجب فرضیه قبلی بیان می نمایند که رژیم صهیونیستی نباید در جنگ با کشورهای عربی درگیر شود تا ابتدا بتواند حمایت یکی از قدرت های بزرگ را برای خود تضمین نماید ، اهمیت عملی این نتیجه می تواند از طریق رابطه رژیم صهیونیستی با این کشور یا طرف های درگیر در تمام جنگ های خود درک شود .
اگر خلاصه فرضیه ها و نتیجه گیری هایی را که برای آن دوره ارائه شده است ، بخواهیم ، می توانیم بگوییم رژیم صهیونیستی استراتژی های امنیتی خود را در دوره ای از زمان در زمان تأسیس حکومت یهودی تا جنگ سال 1973 زیر پا گذاشته است .
-حفظ ظرفیت کامل خود برای دفاع از موجودیت .
– اتکا به یک ارتش منظم کوچک و یک ارتش بزرگ ذخیره که می تواند با سرعت استفاده شود .
– فقط برای اهداف استراتژیک دفاعی بجنگد .
-. تا زمانی که امکان دارد مدت جنگ محدود شود
– برای تحقق هر گونه درگیری جنگی ، پیروزی نظامی روشن با کمترین زیان مبارزه نماید .
مرحله دوم : 1973 تا 1990
نتایج جنگ شش روزه در سال 1967 موجب احساس امنیت در میان صهیونیست ها شد . اشغال سرزمین های عربی به کاهش اهمیت حیاتی حملات پیشگیرانه منتهی شده و این اصل دیگر عنصر اصلی در نظریه امنیتی صهیونیستی نیست .
بهای سنگین که توسط رژیم صهیونیستی در نبرد علیه جنگ 1973 پرداخت شده بود ، سبب شده که برخی از مقامات در رهبری امنیتی اعتراف نمایند که رژیم صهیونیستی یک اشتباه فاحش را به خاطر خودداری از حمله پیشدستانه مرتکب شود .
ژنرال رافائل ایتان رئیس سابق ستاد کل ارتش صهیونیستی گفت که می بایست حداقل ضد سوریه در مرحله ای مشخص جنگ شروع می شد تا توانایی آن برای شروع جنگ را مخدوش سازند . این آمادگی تحت هدایت رئیس ستاد دیوید بن الیعزر برای حمله هوایی مستقیم بود ، و پیشنهاد ارائه شده به حکومت برای تصویب ، اما او به خاطر ملاحظات سیاسی آن را رد نمود .
نخست وزیر سابق گلدا مایر پس از پایان جنگ علت این مخالفت را توضیح داد و گفت ” رژیم نباید جنگ را آغاز می نمود تا متهم نشود که جنگ را آغاز کرده است که نشان می دهد رهبری سیاسی فرضیه پیشگیرانه را کم اهمیت دانسته و به وضعیت بین المللی اهتمام ، دارد ” . تئوری امنیت اسرائیل و جنگ بعدی ، زئیو شیو .
به عنوان نتیجه از این موضوع ، نخست وزیر صهیونیستی ، مناخیم بگین ، بار دیگر حمایت را از اصل طرح های جنگی صهیونیستی اعلام نمود ، ” باید بگویم در صورتی که طرف دوم ( مصر ) این توافق را در صحرای
(سینا) نقض کند ، رژیم خواهد بود تا نیروهای بیشتری به این منطقه اعزام نماید که قوی تر از هر طرفی است که موافقتنامه های بین المللی را نقض نماید ، زئیو شیو ، همان منبع .
نمونه دیگر اصل جنگ پیشگیرانه پس از شروع جنگ حمله به لبنان در سال 1982 بود ، که در آن زمان مشخص شد ، تهدید موشک های زمین به زمین ، ایجاد شرایط جدیدی را ایجاب می نماید که به عراق امکان می دهد نیروهای خود را به طرف سوریه اعزام نماید ، این منجر به خواسته هایی در رژیم شد که راه اندازی حملات پیشگیرانه به کشورهای سوریه و اردن را می خواست در صورتی که نیروهای عراقی به آن وارد شود ، همچنین جنگ با لبنان به دلیل حضور فلسطینی ها و مقاومت فلسطینی ها در خاک این کشور خواهد بود .
“اگر رژیم صهیونیستی دوباره با یک هشدار کوتاه شگفت زده شود، این هماند تصور فرماندهان نظامی است که خواهان اجازه انجام حملات پیشگیرانه هستند .
، دن شمرون رییس پیشین ستاد ارتش صهیونیستی گفت: اگر رژیم باز هم با هشداری کوتاه غافلگیر شود فرماندهی نظامی خواستار حمله پیشدستانه خواهد شد که رهبری سیاسی این درخواست را متفاوت با اوضاع آستانه جنگ سال 1973 بررسی خواهد نمود .
بنابراین، تئوری امنیتی عمدتا شکل هجومی یافته و
، و اهمیت را به اصل انتقال جنگ به قلمرو دشمن و اصل حملات پیشگیرانه اعطا نموده است .
این ماهیت هجومی ، تئوری اسرائیل پس از پایان ، جنگ 1973 اساسا مبتنی بر مجموعه ای از انگیزه های استراتژیک ” سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی ، جمعیت شناسی و جغرافیایی” است . سپس ملاحظات جنگی ، طراحان امنیتی صهیونیستی را مجبور ساخت از ارتش بخواهند در هر رویارویی درگیری نظامی با اعراب پیروز شوند و پایان دادن به جنگ در اسرع وقت را تحقق بخشند که در واقع هدف آن رسیدن به وابستگی آنها به یک نظریه است که دارای شکل تهاجمی باشد .
بنابراین ، می توان گفت که نظریه امنیتی صهیونیستی استراتژی به ادغام اهداف تاکتیک های نظامی دفاعی و استراتژی تهاجمی تبدیل شده است، و از این مفهوم است که ارتباط ویژه ای بین تئوری و اهداف استراتژیک یک حکومت با واقعیت و همچنین تغییرات این نظریه موجود است .
اسحاق رابین اهداف قدرت جنگی صهیونیستی را سه هدف بیان نمود ، اهداف اول و دوم دفاعی است ، تضمین موجودیت ملی و تامین امنیت کشور با مردم آن و منافع حیاتی ، هدف سوم کمک به تحقق اهداف سیاسی از طریق ابزار جنگی ، مانند اهداف تحمیل صلح بر یک یا شماری از کشورهای منطقه است که رابین گفت: ” این که آیا در جنگ سینا یا سلامه جلیل ، رژیم برای تحمیل یک هدف سیاسی از طریق ابزارهای جنگی ، نبرد را آغاز نمود .
پایان بخش نهم