امنیت ملی صهیونیستی ، واقعیت یا توهم ( بخش دوازدهم )

رژیم صهیونیستی ، تغییرات مهمی در آموزه های امنیتی خود نداشته است . گرچه ارتش پس از جنگ 1973-80 رشد یافت اما بودجه وزارت دفاع کاهش یافت که ارتش را وادار ساخت که در اولویت های خود بازنگری نماید .
جنگ لبنان 1982 تنها جنگی بود که صهیونیست ها در آن مرحله طراحی نمودند نه به دلیل دفاع از خود که به آنان تحمیل شده بود بلکه ، به عنوان یک جنگ انتخابی .
کمیته ارتش صهیونیستی اعلام نمود که هدف فوری عملیات ” سلامه الجلیل ” ، انتقام تیراندازی به ” مایا آرگون ” سفیر صهیونیستی در لندن بوده است .
هدف جنگی ، هدف دفاعی برای جلوگیری از حملات چریکی و پاک سازی منطقه 67 کیلومتری لبنان و سپس نشان دادن این هدف واقعی است که تحمیل حکومت وفادار به رژیم صهیونیستی که حمایت ، تل آویو باشد .
می توان گفت که نتایج این جنگ آن بود که استراتژی جنگی صهیونیستی به اوج قابلیت های تهاجمی رسیده بود .
سوال استراتژیست های امنیتی آن است که آیا ارتش باید جهت دفاع باشد یا ارائه عنصر بازدارندگی ( که شامل توانایی برای حمایت از موقعیت دفاعی ) است و یا آن را به اهداف سیاست صهیونیستی در کشورهای عربی تحمیل نماید ؟ .
جنگ 1982 ، اگرچه تحقق اهدافش به طور کامل نشد ، نشان داد که رژیم قادر است با سلاح های متعارف دشمنانش را شکست دهد و کارایی اقدامات پس از جنگ سال 1973 بر ساختار یا قدرت ارتش صهیونیستی را نشان دهد.
همچنین کارایی ساختار گسترده تر نوین و فرماندهی ، کنترل، ارتباطات و شناسایی آشکار شده بود .
این دوره تا پایان سال 1987، انتفاضه در سرزمین های فلسطینی اشغال شده از سال 1967 آغاز شد ، که تئوری رژیم ، را در باره امکان کنترل فلسطینی ها توسط نیروهای متخاصم تضعیف نمود که بر اساس ایجاد بازدارندگی و ارعاب و ایجاد درخواست های آنها برای رهایی از خواسته های خود بود و ثابت نمود که چنین سیاستی در آینده محکوم به شکست است به خصوص سیاست هویج و چماق تا وقتی فلسطینی ها هیچ فرصتی برای حل و فصل سیاسی و تحققبرخی خواسته های سیاسی و ملی خود مشاهده ننمایند .
مراحل سوم ، 1990 تا 2000
از آغاز دهه نود قرن گذشته بسیاری از عناصر نظریه استراتژیک امنیت صهیونیستی ، در چارچوب ، فرایند بازنگری و تنظیم مجدد اولویت های موجود قرار یافتند که بر اساس تمایل به پاسخ به تغییرات در نظام جهانی و منطقه ای و حتی درون ، رژیم صهیونیستی ، از پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ، آغاز روند صلح و ادامه اولین قیام فلسطین بود .
این تحولات ، تغییر اساسی در مفهوم امنیت استراتژیک برای تئوری آن را ضروری نموده تا به طور مؤثر با این تحولات سازگار باشد . این نقطه شروع برای تصمیم گیرندگان صهیونیست بود که فرصت ها را از یک طرف و تهدیدات را از سوی دیگر برای ساختن محیط سیاسی و اقتصادی بین المللی و منطقه ای تشخیص دهند ، این مساله در فرایند توسعه استراتژی امنیتی منعکس شده است، به ویژه برای تدوین تاکتیک های جنگی و ساخت نیروهایی که باید همواره باشند .
برنامه ریزان استراتژیک این چیدمان پیچیده فرصت ها و تهدیدات را به رغم شرایط منطقه ای و بین المللی که محیط کلی امنیت صهیونیستی را بهبود می بخشد ، درک نمودند خصوصا که شرایط و تغییرات در محیط منطقه ای ، امکان شروع جنگ عربی صهیونستی را کاهش داده است .
اما این همان درکی است که همیشه بدترین امکان را لحاظ می نماید ، خصوصا به تهدیداتی که هنوز هم وجود دارد و یا امکان دارد به خاطر فضای موجود به وجود آید ، متمرکز شده است .
انواع جدیدی از تهدیدهای امنیتی که توسط تئوری امنیتی قبلی حل نشده بود ، مشخص شده است . مهمترین این تهدیدات ، انتفاضه فلسطین است که تمام راه حل های نظامی برای نابود سازی آن با شکست مواجه شده است .
همچنین گسترش سلاح های شیمیایی و بیولوژیکی و ابزارهای اجرای استراتژیک آن ، خصوصا موشک های بالستیک تا آنچه صهیونیست ها آن را تروریسم و افراط گرایی گروه های اسلامی اصول گرا می دانند مانند حماس ، حزب الله ، القاعده ، جهاد اسلامی فلسطین و مصر ، گسترش آن در امتداد منطقه تا کشورهای آسیا ، که مستقل از اتحاد جماهیر شوروی است تا اینکه به اروپا و آمریکا برسد .
این برای توصیف تهدید های کوتاه مدت است ، البته در بلند مدت ، آمار حکایت از تهدید بالقوه با توجه به گسترش بسیار زیاد سیستم های موشک در کشورهای ضد صهیونیستی ، گسترش سلاح های کشتار جمعی و امکان جنگ گسترده در کشورهای عربی بدون یا با مشارکت مصر یا اردن دارد .
عمیر ربویرت در روزنامه معاریو درباره نگرانی طراحان خط مشی استراتژیک امنیتی گفت ، آنچه که عامل نگرانی سازمان های امنیتی صهیونیستی می باشد ، توانمندی روز افزون ارتش مصر بوده و طبق گزارش مرکز جاوا ، ارتش مصر ، دارای پیشرفته ترین سلاح های آمریکایی است که تقریبا مانند ارتش صهیونیستی است .
در سطح متغیرهای داخلی رژیم صهیونیستی ، برنامه ریزان متوجه شدند که بزرگترین تهدیدات و خطراتی که آنها در جبهه داخلی با آن مواجهند ، تشدید تناقضات است که امکان دارد جامعه صهیونیستی عنصر حفاظت از این ساختار ناهمگون را از دست بدهد و شاید این تناقض ها، تهدید خارجی را کاهش داده و روند حل و فصل مشکلات میان اعراب و رژیم صهیونیستی و اختلافات مربوط به مشروعیت بازگشت زمین های فلسطینی بین سکولار با مذهبی ، آغاز شود .
علاوه به افزایش شکاف قومی میان اعراب و یهودیان در رژیم صهیونیستی و اختلاف بر سر این سوال که آیا حکومت برای ، یهودیان است یا شهروندان ؟ سپس افزایش روح ملی نزد اعراب ساکن ، رژیم که در رژیم به عنوان تهدید جمعیتی شناخته شده است .
شلمو غزیت رئیس اطلاعات پیشین ، گفت ، با توجه به میزان رشد طبیعی در بخش عربی که بیشتر از بخش یهودیان است ( تقریبا دو برابر ) و اگر این موضوع مورد توجه قرار نگیرد و این اقدام بلافاصله انجام نشود در یک نسل یا حداکثر ، دو نسل ، رژیم صهیونیستی ، دیگر یک حکومت یهودی صهیونیستی نخواهد بود .
پروفسور صهیونیست جوزف کلنسمن در کتابش به نام ” انفجار جمعیت تهدید یا افسانه ” نوشت که موفقیت عربی در قرن آینده برتری انسانی آنان است ، پیش بینی شده که جمعیت عرب در رژیم ، کرانه باختری و غزه در سال 2025 حدود 8 میلیون نفر باشد ، در حالیکه جمعیت یهودیان تنها 6 میلیون نفر می باشد که این تهدید را ایجاد می نماید که رژیم صهیونیستی به یک حکومت دوگانه قومی تبدیل شود .
پایه حفظ آن نگهداری خلوص هویت یهودیان ساکنان آن است ، همچنین مشخص شد که نوع جدیدی از تهدید امنیتی وجود دارد که توسط تئوری امنیتی قبلی حل نشده است که مهمترین این تهدیدات انتفاضه فلسطین است که تمام راه حل های نظامی نتوانسته است آن را نابود سازد .
با اینکه استراتژی امنیتی صهیونیستی همیشه متبلور شده و به واقعیت تبدیل شده است و از تأسیس رژیم تا پایان دهه هشتاد قرن گذشته در چارچوب 3 قاعده اساسی تغییر یافته است ، – بازدارندگی ، پس از آن ، جنگ پیشگیرانه و انتقال نبرد به خاک دشمن – یا حمله مسبق ، اما تغییرات سیاسی ، اقتصادی ، امنیتی و فناوری ، سبب ایجاد تغییرات اساسی بر اساس این استراتژی شده است .
یکی از مهمترین این تغییر ، فرسایش توان بازدارنده رژیم صهیونیستی به دلیل حاشیه ی کمتر برتری کیفی صهیونیستی و گستردگی عمق جغرافیایی نبرد های بعدی است که بعدا آن را خواهیم دید .
این تغییرات در سه حوزه اصلی بوده است ، اول درسهایی است که از جنگ دوم خلیج فارس آموخته شده است ، دوم توجه به آمادگی مرحله پس از سازش که منجر به ایجاد تعدیل های استراتژیک برای تل آویو خواهد شد ، سوم ، وضع اقتصادی است که در حال افزایش فشارهای خودکار می باشد که به عنوان مثال ، ساختن نیروی نظامی و نیروهای مسلح مهمترین آن است .
پایان بخش دوازدهم