ریشه های تاریخی عادی سازی آل سعود (بخش اول)

14 / 6 / 97
جهان عرب سرگرم اخبار منتشره توسط مطبوعات صهیونیستی است از نزدیک به دو هفته درباره سفر شاهزاده محمد بن سلمان ولیعهد عربستان سعودی به رژیم صهیونیستی است به ویژه پس از اخبار سخن بنیامین نتانیاهو نخست وزیر دشمن صهیونیستی که گفت که ارتباط رژیمش با کشورهای عربی «بی سابقه و بیشتر از همیشه است . خبر این سفر که توسط منابع نزدیک به دفتر نتانیاهو منتشر شد سبب ایجاد جنجال شده است ، چرا که پس از یک دوره از شاخص همگرایی قابل توجه بین تل آویو و ریاض آمد ، به خصوص در رابطه با مقابله با ایران، و آمادگی برای کنفرانس «صلح منطقه ای» که ترامپ مطرح نمود و در نهایت فایل بحران کشورهای خلیج فارس با قطر می باشد .
اطلاع رسانی صهیونیستی هر از گاهی به نشر اخبار سفرهای سری درباره همکاری و هماهنگی سازمان های امنیتی اسراییلی و صهیونیستی می پردازد که برای متقاعد نمودن محیط اطرافشان است تا دیگران را متقاعد نمایند حضور آنها در سرزمین فلسطین “مشروع” است و همزیستی و عادی سازی روابط مردمی با محیط عربی خود، موافقتنامه های رسمی صلح دهها سال گذشته با مصر و اردن به پذیرش رژیم صهیونیستی ، از سوی مردم کمک نمی کند.
ولی چرا عربستان سعودی؟ و چرا اخبار مربوط به عادی سازی سعودی توجه بیشتری نسبت به اخبار عادی سازی رسمی و اقتصادی بین امارات متحده عربی و بحرین با تل آویو می شود ؟ پاسخ نزد انور عشقی است ، که مصاحبه ای با تلویزیون آلمان در ماه ژوئن با تلویزیون آلمان انجام داده است و گفت : “جهان اسلام با رژیم صهیونیستی روابطش را عادی می نماید اگر که با عربستان سعودی روابطش را عادی نماید.” این سرتیپ بازنشسته چهره ای است که باید به طور علنی در روند عادی سازی سعودی ها پس از آنکه در گذشته مخفی بود، شرکت نماید و قصد آن است که علنی ظاهر شود .
دلایل تقاطع فعلی منافع بین سعودی ها و تل آویو برای همه شناخته شده است، اما این پرسش باقی می ماند: آیا شرایط سیاسی خاصی با گذشت سالها بود که عربستان سعودی را به رویکردی مناسب تر نسبت به رابطه با اسرائیل هدایت کرد که با آن موافقت نماید که اصلا در اساس موجود بوده است ؟
ابن سعود: ما از جنبش ضد یهودی حمایت نخواهیم کرد
در سال 2012، کتاب “عربستان سعودی و درگیری در فلسطین” توسط میخائیل کاهانوف، افسر سابق واحد اطلاعات نظامی در دهه 1950 و واحدهای ” کیشیت ” و ” تسومیت ” وابسته به موساد که مسئول کسب اطلاعات و جمع آن با فناوری و جذب مزدور و و رصد آنان بودند ، منتشر شد و در دهه 1980 مشاور دفتر نخست وزیر رژیم صهیونیستی بود .
این کتاب در شش فصل خود ، دیدگاه بنیانگذار عربستان سعودی، عبدالعزیز آل سعود را به یهودیان و حضور آنها در سرزمین فلسطین ارائه می دهد. در فصل ششم، جزئیات تاریخی درباره دوره پیش از نکبت پرداخته شده که قبل از این منتشر نشده است، بیشتر آنها درباره تسامح ابن سعود با ایده یک دولت در فلسطین برای یهودیان است که نقش بزرگی با بریتانیا دارد. در کتاب خود، کاهانوف از منابع مختلف از آرشیو بریتانیا و خاطرات رهبران آژانس یهودی استفاده می کند که بعدا رهبران اولیه صهیونیست شد (حییم وایزمن به عنوان سرپرست واحد، بن گوریون به عنوان نخست وزیر، موشه چرتوك به عنوان وزیر امور خارجه بودند ) .
در صفحه 217 آمده که اولین نشانۀ این است که عبدالعزیز ایده ی وجود یهودیان در سرزمین فلسطین را پذیرفت و از مقاومت در برابر آنها مخالفت کرد، که از طرف مشاور سیاسی وی، حافظ وهبه مطرح شد ، که پس از وقوع انقلاب براق ” در اواخر اوت 1929
به
“رویترز” گفت که عبدالعزیز همراه با مردمش معترفند که فلسطین سرزمین سه دین بزرگ است و مسیحیان ، سهود و مسلمانان باید با دوستی زندگی نمایند و ابن سعود معتقد است که حکومت قیمومیت توازن میان اعراب و یهودیان را حفظ خواهد کرد و نباید باور شود که ابن سعود از یک جنبش ضد یهودی پشتیبانی خواهد کرد
نویسنده گفت که این بیانیه باعث خشم دمشق و قدس شد و از ابن سعود درخواست شد که سخنان مشاور را تکذیب و یا عذر خواهی نماید . این واکنش، عبدالعزیز، را مجبور کرد نامه ای به کمیته اجرایی کنفرانس سوریه – فلسطین در قاهره ارسال کند. طبق گفته نویسنده «بی محتوا»، وی گفت: «ما برای مردم عرب خیر و خوشبختی را می خواهیم ، آنچه برای آنان درناک باشد ، برای ما دردناک است و آنچه آنان را خشنود نماید مایه خشنودی ماست .
به خاطر لجاجت با عبدالله مهاجرت کردند
بعدها در دهه 1930 با مشارکت جهان عرب در بحث درباره آینده فلسطین به دنبال انقلاب بزرگ فلسطین 1936 و اعتصاب معروف آن ، اصلی ترین مسئولیت عبدالعزیز ، ممانعت از سیطره حاکم اردن ، عبدالله بن حسین ، بر تمام فلسطین بود و اعتقاد داشت سفر یهودیان به فلسطین عامل شکستن تلاش های عبدالله است .
نویسنده کتاب در صفحه 222 نوشت ، عضو هیئت مدیره آژانس یهود موشه چرتوک
از سفارت عربستان سعودی ، در لندن در تاریخ 12 مارس 1937 بازدید نمود که از اطلاعات جمع آوری شده از وزارت بازگشت بریتانیا که به کمک «ابن سعود درگیری در فلسطین را نمی خواهد مشخص شد که .»
در جلسه چرتوک به نماینده عربستان گفت که «ابن سعود موقعیت یهودیان را بر اساس گوش دادن به یک نقطه نظر ترسیم نموده و واقعیت را بطور کامل نمی داند .
نماینده پادشاه عربستان پاسخ داد «پادشاه خواهان شنیدن نقطه نظرات یهودیان است و احتمالا به زودی به یک هیئت یهودی برای رفتن به جده اجازه خواهد داد ، اما در زمان حاضر ما ترجیح می دهیم نظر خود را با نماینده عربستان سعودی در قاهره به طور کتبی ، مرقوم نمایید . . ”
دیوید بن گوریون در خاطراتش نوشت که چند هفته بعد از این نشست ، پیامی دریافت کرده است که فواد حمزه ، مشاور ابن سعود و مدیر امور خارجه ، یک نشست در بیروت را خواسته بود که الیاهو افشتاین که از اعضای آژانس بود را برای کشف منویاتش فرستاد .
بن گوریون در بیروت
1937 آوریل 8 جلسه ای بین فواد حمزه و
و افشتاین در بیروت انجام شد و دومی از حمزه خواست تا که برای پادشاه عربستان توضیح دهد «صهیونیسم ، چیست و چه پروژه ای در فلسطین دارد ، و موضعش را نسبت به اعراب فلسطین بگوید ، حمزه پاسخ داد که «پادشاه خواستار کمک به بریتانیا برای حل و فصل روابط خود با فلسطینی ها است و مطابق با آداب و رسوم اصیل عربی ، ما باید به طرفهای درگیری گوش فرا دهیم تا یاد بگیرند و بدانند که چگونه آن را حل کنیم ».
کاهانوف گفت که در فضای راحت اولین جلسه ، بن گوریون شخصا همراه افشتاین به بیروت در تاریخ 13 آوریل رفت و با فواد حمزه دیدار نمود . حمزه به بن گوریون گفت که تمام مشکلات مربوط به ادامه مهاجرت یهودیان به فلسطین بوده و با افزایش تعداد آنها، اعراب فلسطین تبدیل به یک طبقه اقتصادی بی فایده می شوند و توانایی خود را تحت نفوذ برتری یهودیان ، از دست می دهند. بن گوریون پاسخ داد: «اعراب فلسطین نباید از تبدیل یک اقلیت ملی در محیط عربی که آنان را محافظت می نماید ، نترسند و یهودیان در کشورهای جهان جایگاه دارند که به عرب ها از لحاظ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کمک خواهد کرد ».
در پایان این نشست، بن گوریون پیشنهاد ، برگزاری جلسه بعدی با ولیعهد عربستان سعودی سعود بن عبدالعزیز را ارائه داد که از لندن برای حضور تاجگذاری پادشاه جرج ششم در تاریخ 12 مه سال 1937 در مه 11 در لندن شرکت نماید که الیاهو افشتاین
به ، سفارت عربستان سعودی ، رفت و توصیه های تهیه شده توسط موشه چرتوک را ارائه داد و وعده دریافت نمود که پاسخ مثبتی از مشاور پادشاه عربستان سعودی، یوسف یاسین ریافت نماید که همراه ولیعهد سعودی در سفر به لندن بود . اما پاسخ منفی بود ، مفاد آن این بود که یاسین از بحث فواد حمزه و بن گوریون در بیروت مطلع نیست و اینکه رهبران آژانس یهود اطمینان یافتند که رابطه بین حمزه و یاسین دچار تنش بود و در رقابت دائم با یکدیگر بودند .
پایان بخش اول